خرید بک لینک
◄یوسف متانتعملیات والفجر مقدماتی در بهمنماه سال 1361 در منطقه العماره عراق صورت گرفت. اما متاسفانه به دلیل اشتباه محاسباتی ستاد فرماندهی جنگ، نیروهای ایرانی شکست سخت و تلفات زیادی متحمل شدند و دستور عقبنشینی صادر شد و ما بهسختی خود را به پشت خاکریز عقب رساندیم. قرار شد فقط یک شب دیگر در منطقه بمانیم تا فردا نیروهای جدید جایگزین ما شوند به دلیل حمله احتمالی همان روز باید برای خودمان سنگر حفر میکردیم. من و ابراهیم گلبهار ابتدا برای خودمان و بعد برای عبدالله رنجبر جان پناهی درست کردیم و از فرط خستگی چفیهام را سرم کشیدم و ساعتی خوابیدیم.ناگهان چند گلوله توپ بالای سرمان اصابت کرد و خاکهای خاکریز چنان روی سرمان ریخت که در زیر خاک کاملا مدفون شدیم. هر طور بود خودم را بیرون کشیدم و بعد از بیرون آوردن گلبهار به سراغ عبدالله رفتیم او که زیر خاک مدفون و در حال خفه شدن بود با زحمت زیاد بیرون کشیدم. وقتی سرووضعمان را دیدیم از اتفاق پیش آمده کلی خندیدیم.در حال تکاندن خاکهای خودمان بودیم که نیروهای لشکر هشت نجف اشرف که در جلوی ما بودند از همه طرف خاکریز بالا میآمدند و در حال عقبنشینی بودند و مدام داد میزدند فرار کنید عراقیها دارند میآیند رفتم بالای خاکریز وقتی نگاه کردم دیدم نیروهای عراقی با ادوات سنگین جنگی در حال نزدیک شدن به ما هستند.هر چه به آنها اصرار کردیم بمانند تا جلوی دشمن را بگیریم قبول نکردند و صحنه عملیات را ترک کردند و ما با نیروهای بسیار اندک باقیمانده از گردان صف بهبهان تنها شدیم. اما تصمیم گرفتیم هر طور شده مقاومت کنیم. تا صبح مردانه جنگیدیم و بدون یک نفر زخمی و شهید و حتی یک متر عقبنشینی، نهتنها جلوی پیشروی دشمن تا دندان مسلح را گرفتیم بلکه آنها را مجبور به عق

برچسب: نویسنده: پرهام رجبی تاريخ: سه شنبه 16 مرداد 1403 ساعت: 16:49

◄علی موحدیانبعد از عملیات والفجر مقدماتی در بهمنماه سال 1361 در منطقه شیب نیسان نيروهاي زيادي از گردان بدر که فرماندهی آن بر عهده محمد شعبانی بود، شهید، مجروح و یا اسیر شده بودند. خود برادر شعبانی هم مجروح شده بود و حاج يدالله مواساتی بهعنوان فرمانده جايگزين او شد. چند روز بعد گردان بدر پس از بازسازی مجدد مأموریت پاکسازی سنگرهای فتح شده توسط تیپ زرهی نجف اشرف در منطقه را به عهده گرفت.همان روز با نیروهای گردان حركت كرديم و نیمههای شب در منطقه شیب نیسان وارد شیاری شديم كه عمود بر سنگرهای دشمن بود. با رسیدن به هر سنگر و انداختن نارنجک یا شلیک چندین گلوله در حال پاکسازی سنگرها بودیم که ناگهان رگبار تیرباری از سوی دشمن در فاصله 40 متری همه ما را زمینگیر کرد. موقعیت تيربار بهگونهای بود که امكان هرگونه حرکتی را از ما میگرفت و همه را در تنگنا قرار داده بود. هوا داشت روشن میشد. علی برکت با یک قبضه سلاح آر.پی.چی تصمیم گرفت از سنگر خارج شود و تيربار را هدف قرار دهد. هرچه خواستم جلوی او را بگیرم موفق نشدم و گفت: باید برای نجات بچهها از این وضعیت، هر طور شده کار تیربار را یکسره کنم! جلوی سنگر تمام قد ایستاد تا شلیک کند من پشت سرش ايستادم و او شلیک كرد اما گلوله به هدف نخورد و تیربارچی متوجه علی شد، و سلاح را به سمت او چرخانید، رگبار گلولهها بر بدن علی نشست و از پشت در بغل من افتاد، او را سريع به داخل سنگر كشاندم سينه، گردن و پهلوي او سوراخ سوراخ شده بود و خونريزي شديدی داشت. سرش را روی پايم گذاشتم، خم شدم و با بغض در گلو به او گفتم: علی جان تحمل کن الان تو را به عقب منتقل میکنیم اما بهسختی گفت: خدایا این خون ناقابل را از من بپذیر و نفس آخرش را کشید در آغوشم جاودانه شد و آسمان

برچسب: نویسنده: پرهام رجبی تاريخ: سه شنبه 16 مرداد 1403 ساعت: 16:49

◄نورالله افشارغروب شب قبل از عملیات والفجر مقدماتی در بهمنماه سال 1361در منطقه العماره عراق به دور از چشم نیروها گوشه خلوتی در حال قدم زدن بودم که متوجه یکی از نیروها شدم که در حال ایستاده، پتویی روی خود کشیده و در حال گریه و عبادت خالصانه است. گوشهای پنهان شدم و بدون برهم زدن خلوتش، محو تماشای او شدم.این بزرگوار با اشک و ناله مرتب با ذکر "اللهم الرزقنا توفیق شهاده فی سبیلک" طلب شهادت میکرد و تنها چند ساعت بعد از شروع عملیات غلامعباس مکوندی، فرمانده سپاه بهبهان که بهسختی توانسته بود مجوز ورود به عملیات را، از فرماندهان بالادستی بگیرد مزد آخرین خلوت خود را با خدای خویش گرفت و خالصانه در نبردی بیامان به دیدار معبودش رهسپار شد.#عملیات_والفجر_مقدماتی#غلامعباس_مکوندی#گردان_بدر#فرهنگ_جبههhttp://telegram.me/safeer59

برچسب: نویسنده: پرهام رجبی تاريخ: سه شنبه 16 مرداد 1403 ساعت: 16:49

صفحه بندی